پشت نقاب

 
 
نویسنده : ملکه تنها - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٧
 

 

من سنگی صبور چون کوه یخ در برف و بوران

شمشیر غم برنده تر از عشق سوزان

بی کس ... اسیر هوس عشق تو ماندم

باطل تو را همدم و همدل شمردم


معشوق سیاهی باش

در جهل و تباهی باش

در خلوت شب هایت

محکوم به جدایی باش


بیهوده نزن فریاد

شب با تو شده همزاد

من با تو ندارم خو

دیگر نکن از من یاد

د ی گ ر ن ک ن ا ز م ن ی ا د

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ملکه تنها - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۸
 

 

برای سالها می نویسم.

سالها بعد که چشمان تو عاشق می شود.

افسوس که قصه مادربزرگ راست بود.

همیشه یکی بود ... یکی نبود.

.

.

.

درد را از هر طرف نوشتم درد بود!

 


 
comment نظرات ()