من سرکشی ابدیم

من نافرمانم در برابر میکروفن ها و تازیانه رام کننده سیرک...

من نافرمانم در برابر دندان های مصنوعی در دهان ژاژخای گذشته.

من نافرمان در برابر میله های قفس،طلایی باشد یا پلاستیکی.

با شکوفه ها تزیین شده باشد یا با دندانه های اره یا پوشیده با یخ...

من نافرمانم در برابر مهربانی مصنوعی که از نفرت و تعارفات و

 تکریم های چندش انگیز طاقت فرسا تر است.

من نافرمانم در برابر دستکش های سفید در شب زنده داره های

مصافحه های دشنه آلود.

من نافرمانم بر دیکتاتوری که دستار اعتراض بر سر دارد و

 جلادی که برای آزادی سخنرانی می کند در حالی که در پی فرصتی است

 تا آزادی را برباید و ترور کند.

من نافرمانم در برابر آنان که مژده عشق و عدالت می دهند

در حالی که خون از چکمه هاشان جاری است.

من نافرمانم در برابر  ستارگان سیرک دوردست که از آب تا آب امتداد دارد

 در حالی که از شرکت در بازار بزرگ و یا از یاد بردن نا توانم.

من نافرمانم در برابر زبانت که آن را می پزی و به جلادت می خورانی و از من

می خواهی که بر آن ادویه و چاشنی بزنم و در سینی طلایی سرو کنم.

من خسته ام از مهمانی هایی که برای بزرگداشت خودت برپا می کنی و از

خودکشی های تشریفاتی ات.

عشق تو،تمرین هایی برای حالت احتضار است،

من بیهوده حلقه ازدحام تو را می گشایم.

سرگردان چونان گربه ای در جشن ها و بیهوده می گویم:

دیگر تو را دوست نخواهم داشت،

اما تو مرا نمی بینی چون به من می نگری

صدایم را نمی شنوی چون با تو سخن می گویم.

تو جز صدای خودت چیزی نمی شنوی.

بیهوده و یاوه چترهای جهان

مرا در برابر باران اندوه تو محافظت می کنند

در حالی که عشق ما

با جرعه ای بزرگ از شن

مرده است.

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قطار اسپانیایی

«اندره برتون»، آغازگر مکتب فلسفی «سورئالیسم» بود که در سال 1924 رسماً اعلام کرد: ادبیات و حتّی خود زندگی، نباید به هیچ چیز جز از تظاهرات و نمودهای اندیشه‌ای که از تمامی قیود منطقی و ادبی و اخلاقی رها شده است، بپردازد. «سورئالیسم»، همان فعّالیت خود‌به‌خود روانی است که می‌توان به‌وسیله‌ی آن، خواه شفاهاً و خواه کتباً و یا به هر شکل دیگری، فعّالیت حقیقی مغز را بدون هراس از هیچ چارچوبی بیان کرد. «سورئالیسم»، دیکته کردن تمامی ذهن است، بی‌آن‌که توسّط مغز وارسی و ویرایش گردد؛ خارج از هرگونه تقلید هنری و اخلاقی. در واقع «سورئالیست»‌ها، زندگی واقعی را زمانی به شکل مناسب خود می‌بینند که با ندای درونی تمامی انسان‌ها یکی شده باشد و هیچ انسانی رفتاری غیر از هرآن‌چه که در ضمیر ناخودآگاه‌اش است، خواه درست و خواه نادرست، در دنیای خارج نشان ندهد.

احمد فلاح

سلام وب جالب و پر محتوايي داري بهت تبريك ميگم اگه علاقمند به مطالب مرتبط با روانشناسي هستي و وقت داري به وب من سري بزنيد قبلا از نظرات قشنگتان ممنونم www.affa110.blogfa.com

احمد فلاح

سلام وب جالب و پر محتوايي داري بهت تبريك ميگم اگه علاقمند به مطالب مرتبط با روانشناسي هستي و وقت داري به وب من سري بزنيد قبلا از نظرات قشنگتان ممنونم www.affa110.blogfa.com

احمد فلاح

سلام وب جالب و پر محتوايي داري بهت تبريك ميگم اگه علاقمند به مطالب مرتبط با روانشناسي هستي و وقت داري به وب من سري بزنيد قبلا از نظرات قشنگتان ممنونم www.affa110.blogfa.com

تیشتریا

چه لفظ قلم حرف میزنه این جناب قطار. آشناس؟[متفکر] . باز که ترکوندی جیگرم. فک کردم سیاسی نوشتی اولش![نیشخند][ماچ]

تیشتریا

این لینک چی میگه این بغـــــــــــــل! سَـنین چوخ شرمنده لَره یاغیشدیر بابـــــــــــــــا[بغل] یه برنامه بذار روی ماهتو ماچ کنیم نی نی[گل]

آزاده

چه سبک جالبی داره اشعارت[دست]

zeus

سلام تصمیم دارم تو وبلاگم راجع به مسائل زناشویی مطلب بزارم. ممنون می شم کمکم کنی