عشق در غرناطه

شب با اندوه و سکوت فرا رسید . من از گره ابروان و گرفتگی چهرهاش

بیرون خزیدم وآتش در خاطره زدم نیمه شب در غرناطه...

و با قطار کولی ها و گیتارها رفتم...

تا برای تواز شاخساران مهتاب بچینم

برای چشمانت یکصد کارت پستال می نویسم...

رفیقم،امیرپروازهای شبانه و دهشت و راز،

چون تو را به یاد می آورم، پرتو آخرین حفره می درخشد.

با تمام این عشق عتیق که در حصار خاموشی است،

برای تو با اثیر، بر فراز باد می نویسم،

زیباترین نامه های عاشقانه پنهان را تا تو پاره اش کنی!

نامه ها را با لطافت تمام می نویسم،

با خارهای انگشتان پیکری از سیم های خاردار.

من نیز چون تو، از نخستین نامه، به عشق ایمان نمی آورم و

به پیروزی های عاطفی بر پشت گفت و گوی تلفنی .

اما من اعتراف می کنم که ما از قرن ها پیش یکدیگر را دیدار کرده ایم

در این تپه های غرناطه!

هان اینک منم که بیرون زمان روحی را سیر می دهم که به سوی نفس های

 آشنای تو می شتابد.

خاموش می شوم و به گفت و گوی نیلوفر و بنفشه گوش می دهم

که در باره من و تو سخن می گو یند در حالی که آب در فواره ها

داستان سرایی می کند:

داستان عشق اندلسی ما را و درختان بر ساعد عریان آب گوش

فرا داده اند و من چه تابانم با دیدار تو، بعد از قرن ها که در میان

  اعصار و زنان گم شده بودی...

نخستین دیدار ما، در روزگاران گذشته بود.

 ما در آن روزگاران، ساده بودیم و دامن کشان عزت، و بر دروازه قاره های دشمنی

گذرنامه ی سفر، گدایی نمی کردیم.

هان اینک ما دوباره یکدیگر را دیدار می کنیم بیرون زمان و مکان.

در تو خیره می شوم،

چشمانت چون مرکب چینی، سیاه است.

الفبایم را در آن ها فرو می برم و برای تو این کارت پستال غرناطه ای را

می نویسم و شب فریاد می زند: "به او بگو"!

 

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی رحیمی محلاتی

سلام عزیزم واقعا از ابراز همدردیت متشکرم. امید وارم هماره شاد و زنده و سلامت باشید. اجازه بفرمایی با افتخار لینکتان میکنم.

علی رحیمی محلاتی

سلام متشکرم. لطفا با اسم خودم (( علی رحیمی محلاتی))

علی رحیمی محلاتی

سلام متشکرم. لطفا با اسم خودم (( علی رحیمی محلاتی))

خاموش

سلام عزيزي ببخشيد اين روزا حال وحوصله ي درست حسابي ندارم اصلا نميام مرسي كه بهم سر ميزني [لبخند] خيلي قشنگ مينويسي ملكه تنها[ماچ] بيا نزار وبلاگم تنها بمونه..

بارون

برو آتیش کن منم دارم میام[چشمک] این غرناطه ینی چی اونوخ؟ اینو واسه امیر نوشتی؟[ابرو] امیر پروازهای...[ابرو][نیشخند] و اینکه... بی ذوق دیدی قالب جدیدمو؟ یه ابراز احساساتی یه چیزی[چشمک][ماچ][زبان] برم حاضر شم[بغل]

بارون

آخه چرا باید شریفی بره؟ کی پاسخگوئه؟ اونم که از ریچارد. این چه زندگی ایه؟ فک کن ببین چیکار نکردیم تو A4 و فدک سری بعدی بکنیم [خنده][بغل][ماچ]