من سنگی صبور چون کوه یخ در برف و بوران

شمشیر غم برنده تر از عشق سوزان

بی کس ... اسیر هوس عشق تو ماندم

باطل تو را همدم و همدل شمردم


معشوق سیاهی باش

در جهل و تباهی باش

در خلوت شب هایت

محکوم به جدایی باش


بیهوده نزن فریاد

شب با تو شده همزاد

من با تو ندارم خو

دیگر نکن از من یاد

د ی گ ر ن ک ن ا ز م ن ی ا د

 

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاموش

[لبخند] خوبی؟

خاموش

[لبخند] خوبی؟

خاموش

میخواستم واست یه متن قشنگی بفرستم مال گابریل گارسیا مارکز.. اما دیدم اینجا تو پروفایلت ایمیل نداری[ناراحت]

خاموش

ملکه تنهای عزیز تو خوبی من که حال و روزم خوش نیست تو کجایی؟ نزار غم بهت غلبه کنه.. کجایی؟

طومار

همیشه خیلی زود دیر میشه...زمانی که دیر میفهمی که چقدر دیرفهمی! سپاس دوست خوب..زیبا بود

علی اکبر لطفی

سلام ودرود خواندم واستفاده کردم زبان ساده و دلنشینی داشت و حقیقتا جالب و قابل تامل بود شما را به خواندن سه غزل و یک رباعی دعوت می کنم در پناه حق

علی اکبر لطفی

سلام ودرود جالب بود و قابل تامل خواندم و استفاده کردم شما را به خواندن سه غزل و یک رباعی دعوت می کنم در پناه حق