عشق کهنم

از آن روز که تو را در آن شناختم

و ماهیان در آسمان پرواز می کنند

و گنجشکان در زیر آب، به شناوری مشغولند

و خروس در نیمه شب، بانگ می دهد

و غنچه ها شاخه های تابستانی را غافلگیر می کنند

 و لاک پشتان همچون خرگوشان در جهش و پرش اند

و گرگ با لیلی در بیشه بحبور می رقصد

و مرگ انتحار می کند و دیگر نمی میرد.

از آن روز که تو را شناختم

و من در لحظه، می خندم و می گریم.

پس نیمی از عشقت نور است و باقی سیاهی.

تابستان و زمستان همسنگ اند.

چه بسا بدین جهت است که همواره دوستت می دارم...

 

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طومار

موفق تر و سر بلند باشید.خوبه؟

تیشتریا

بیرون بودم. اس بت نمیرسه چرا؟ دیر اومدم دیگه نزنگیدم. فردا ز می زنم خوشگلم. بوووووس[قلب]

زن

دوستت داشتنتون پایدار باشه برای همیشه

قطره

کجا بودی این همه وقت عزیزم؟؟؟؟ نمیگی نگران میشم یهو غیب میشی ؟؟؟ [نگران]

*•ღ☆ஜ دنیا* تاج خورشیدஜ☆ღ•*

سلام [گل] رفتم در همه وبلاگها رو زدم گفتم ببخشید اینجا خونه ی خانم ابرو خوشگله هست؟[نیشخند] چند تا گرگ نزدیک بود بخورنم ولی من در رفتم[نیشخند] پیدات کردم دیگه امیدوارم دیگه مجبور نشی وبت رو پاک کنی[گل]